تبلیغات
کلید زندگی - رؤیای بر باد رفته (داستان واقعی)
تاریخ : چهارشنبه 25 تیر 1393
نویسنده : م

رؤیای بر باد رفته (داستان واقعی)
جك كانفیلد

‏سالها پیش در اسکاتلند خانواده «کلارک» تنها یک رؤیا در سر می پروراند و آن هم سفر به آمریکا و گشت و گذار و سیاحت آن سرزمین بود. کلارک به سختی کار می‌کرد و همسرش صرفه‌جویی، تا بتوانند هزینه این مسافرت رؤیایی را فراهم کنند. البته چند سالی طول کشید تا توانستند به اندازه کافی پول پس‌انداز کنند و پاسپورت‌های خود را بگیرند و خانواده که مرکب از زن و شوهر و هشت بچه بودند عازم سفر شوند و در یک کشتی مجلل تفریحی بلیت‌های خود را رزرو کنند

ناگهان اتفاقی غیر منتظره رویاهای چندین ساله‌اشان را بر باد داد. پسرکوچک کلارک را سگی گاز گرفت و پزشکی که او را معالجه کرد تشخیص بیماری هاری داد و بلافاصله مراتب را به مقامات بهداشتی گزارش کرد. خانواده کلارک در قرنطینه محبوس شد و مقرر گردید دو هفته تمام این محدودیت اعمال شود.
‏کلارک که مغموم و اندوهگین گشته بود روزها به ساحل می‌رفت و شاهد جدا شدن كشتی‌ها از اسکله بندرها می‌شد و با حسرت دور شدن آنها را تماشا می كرد و به سرنوشت سگی خود لعنت می‌فرستاد
‏پنج روز از این ماجرا نگذشته بود که ناگهان خبر تأسف‌باری در اسکاتلند پیچید: كشتی تایتانیک که قرار بود کلارک و عائله‌اش با آن به آمریکا بروند در آب های اقیانوس غرق شده بود. ناو غول پیكری كه در آن عهد و زمانه آن را «غرق ناشدنی» توصیف كرده بودند. تایتانیك با ‏خود صدها مسافر نگون‌بخت را به اعماق دریا کشانده بود. خانواده كلارك نیز که قرار بود با این سفینه مجهز که آن را « شهرک شناور» می‌نامیدند به سفر بروند در اثر یک حادثه غیرمترقبه جا مانده و در نتیجه از مرگی سهمگین نجات یافته بودند. وقتی که آقای کلارك این خبر را شنید دست به دعا برداشت و شکر خدای را بجا آورد.

برگرفته از كتاب:
كانفیلد، جك؛ كودك درون و چراغ جادو؛ برگردان هوشیار رزم آرا؛ چاپ دوم؛ تهران: انتشارات لیوسا 1388





موضوعات مرتبط: داستان ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
آخرین مطالب